وحشی بافقی (غزلیات)/چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی
ظاهر
| چون کوه غم تاب آورد جسمی بدین فرسودگی | غم بر نتابد بیش ازین باید تن فرمودگی | |||||
| نی نالهای نزدیک لب نی گریهای در دل گره | یارب نصیب من مکن اینست اگر آسودگی | |||||
| گفتی به عشق دیگری آلودهای تهمت مکن | حاشا معاذالله کجا عشق من و آلودگی | |||||
| رفت آن سوار تندرو ماند این سگ دنبالهدو | بشتاب ای پای طلب یارب مبادت سودگی | |||||