وحشی بافقی (غزلیات)/چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
ظاهر
| چها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم | مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم | |||||
| طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری | غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم | |||||
| مگو وقتی دل سد پارهای بودت کجا بردی | کجا بردم ز راه دیده در دامان خود کردم | |||||
| ز سر بگذشت آب دیدهاش از سر گذشت من | به هر کس شرح آب دیدهی گریان خود کردم | |||||
| ز حرف گرم وحشی آتشی در سینه افکندم | باو اظهار سوز سینهی سوزان خود کردم | |||||