وحشی بافقی (غزلیات)/پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(پر گشت دل از راز نهانی که مرا هست)
'


 پر گشت دل از راز نهانی که مرا هستنامحرم راز است زبانی که مرا هست 
 با کس نتوان گفتن و پنهان نتوان داشتاز درد همین است فغانی که مرا هست 
 ای دل سپری ساز ز پولاد صبوریبا عربده سخت کمانی که مرا هست 
 مشهور جهان ساخت بر آواز عزیزشدر کوی تو رسوای جهانی که مرا هست 
 بادیست که با بوی تو یک بار نیامیختاین محرم پیغام رسانی که مرا هست 
 محروم کن گردنم از طوق دگرهاستاز داغ وفای تو نشانی که مرا هست 
 یک خنده‌ی رسمی ز تو ننهاده ذخیرهاین چشم به حسرت نگرانی که مرا هست 
 زایل نکند چین جبین و نگه چشمبر لطف نهان تو گمانی که مرا هست 
 وحشی تو بده جان که نیاید به عیادتاین یار خوش قاعده دانی که مرا هست