وحشی بافقی (غزلیات)/وصلم میسر است ولی بر مراد نیست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(وصلم میسر است ولی بر مراد نیست)
'


 وصلم میسر است ولی بر مراد نیستبر دل نهم چه تهمت شادی که شاد نیست 
 غم می‌فروخت لیک به اندازه میفرستیک دل درون سینه ما خود زیاد نیست 
 جایی هنوز نیست به ذوق دیار عشقهر چند ظلم هست و ستم هست و داد نیست 
 ای بی‌وفا برو که بر این عهدهای سستنی اندک اعتماد که هیچ اعتماد نیست 
 رو ، رو که وحشی آنچه کشید از تو سست عهدما را به خاطر است ، ترا گر به یاد نیست