وحشی بافقی (غزلیات)/وصلم میسر است ولی بر مراد نیست
ظاهر
| وصلم میسر است ولی بر مراد نیست | بر دل نهم چه تهمت شادی که شاد نیست | |||||
| غم میفروخت لیک به اندازه میفرست | یک دل درون سینه ما خود زیاد نیست | |||||
| جایی هنوز نیست به ذوق دیار عشق | هر چند ظلم هست و ستم هست و داد نیست | |||||
| ای بیوفا برو که بر این عهدهای سست | نی اندک اعتماد که هیچ اعتماد نیست | |||||
| رو ، رو که وحشی آنچه کشید از تو سست عهد | ما را به خاطر است ، ترا گر به یاد نیست | |||||