وحشی بافقی (غزلیات)/هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد
ظاهر
| هم مگر فیض توام نطق و بیانی بدهد | در خور شکر عطای تو زبانی بدهد | |||||
| آن جواهر که توان کرد نثار تو کم است | هم مگر همت تو بحری و کانی بدهد | |||||
| چشمهی فیض گشا خاطر فیاض شماست | وه چه باشد که به ما طبع روانی بدهد | |||||
| وحشی از عهدهی شکر تو نیاید بیرون | عذر این خواهد اگر عمر امانی بدهد | |||||