وحشی بافقی (غزلیات)/همخواب رقیبانی و من تاب ندارم
ظاهر
| همخواب رقیبانی و من تاب ندارم | بیتابم و از غصهی این خواب ندارم | |||||
| زین در نتوان رفت و در آن کو نتوان بود | درماندهام و چارهی این باب ندارم | |||||
| آزرده ز بخت بد خویشم نه ز احباب | دارم گله ازخویش و ز احباب ندارم | |||||
| ساقی می صافی به حریفان دگر ده | من درد کشم ذوق می ناب ندارم | |||||
| وحشی صفتم اینهمه اسباب الم هست | غیر از چه زند طعنه که اسباب ندارم | |||||