وحشی بافقی (غزلیات)/هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبود)
'


 هر دلی کز عشق جان شعله اندوزش نبودگر سراپا آتش سوزنده شد سوزش نبود 
 عشق را آماده بود اسباب و جان مستعدکار چون افتاد با دل بخت فیروزش نبود 
 خرمن من بود و خرمن سوز شوخی بود نیزگرمی خاصی که باشد شعله افروزش نبود 
 در کمان ناز آن تیری که من می‌خواستمبود پر ، کش لیک پیکان جگر دوزش نبود 
 طاقت آوردیم چندین سال ازو بیگانگیآشنایی شد ضرورت تاب یک روزش نبود 
 آنکه سد مرغ است در دامش اگر وحشی رمدگو تصور کن که یک مرغ نو آموزش نبود