وحشی بافقی (غزلیات)/هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم)
'


 هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیمزهر تو به سد رغبت جلاب کشیدیم 
 این باب محبت همه اشکال دقیقستما زحمت بسیار در این باب کشیدیم 
 دوش از طرف بام کسی پرتو مه تافتاز ظلمت شب رخت به مهتاب کشیدیم 
 گر آهن بگداخته در بوته‌ی ما ریختگشتیم سراپا لب و چون آب کشیدیم 
 هر چند خسک بود از او در ته پهلودر بستر از او محنت سنجاب کشیدیم 
 ای دیده به خوابی تو که با اینهمه تشویشاز غفلت این بخت گران خواب کشیدیم 
 وحشی نپسندند به پیمانه‌ی دشمنآن زهر که ما از کف احباب کشیدیم