وحشی بافقی (غزلیات)/هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم
ظاهر
| هر خون که تو دادی چو می ناب کشیدیم | زهر تو به سد رغبت جلاب کشیدیم | |||||
| این باب محبت همه اشکال دقیقست | ما زحمت بسیار در این باب کشیدیم | |||||
| دوش از طرف بام کسی پرتو مه تافت | از ظلمت شب رخت به مهتاب کشیدیم | |||||
| گر آهن بگداخته در بوتهی ما ریخت | گشتیم سراپا لب و چون آب کشیدیم | |||||
| هر چند خسک بود از او در ته پهلو | در بستر از او محنت سنجاب کشیدیم | |||||
| ای دیده به خوابی تو که با اینهمه تشویش | از غفلت این بخت گران خواب کشیدیم | |||||
| وحشی نپسندند به پیمانهی دشمن | آن زهر که ما از کف احباب کشیدیم | |||||