وحشی بافقی (غزلیات)/ناوکت بر سینه‌ی این ناتوان آمد همه

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(ناوکت بر سینه‌ی این ناتوان آمد همه)
'


 ناوکت بر سینه‌ی این ناتوان آمد همهآفرین بادا که تیرت بر نشان آمد همه 
 شد نشان تیر بیداد تو جسم لاغرمسد خدنگ انداختی، بر استخوان آمد همه 
 جان و دل کردم نشان پیش خدنگ غمزه‌اتجست تیرت از دل زار و به جان آمد همه 
 جان من گویا نشان تیر بیداد تو بودزانکه بر جان من بی‌خانمان آمد همه 
 بر تن خم گشته وحشی زخمها خوردم از اوتیر پرکش کرده زان ابرو کمان آمد همه