وحشی بافقی (غزلیات)/ناوکت بر سینهی این ناتوان آمد همه
ظاهر
| ناوکت بر سینهی این ناتوان آمد همه | آفرین بادا که تیرت بر نشان آمد همه | |||||
| شد نشان تیر بیداد تو جسم لاغرم | سد خدنگ انداختی، بر استخوان آمد همه | |||||
| جان و دل کردم نشان پیش خدنگ غمزهات | جست تیرت از دل زار و به جان آمد همه | |||||
| جان من گویا نشان تیر بیداد تو بود | زانکه بر جان من بیخانمان آمد همه | |||||
| بر تن خم گشته وحشی زخمها خوردم از او | تیر پرکش کرده زان ابرو کمان آمد همه | |||||