وحشی بافقی (غزلیات)/ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست)
'


 ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدستذره‌ای در سایه‌ی خورشید تابان آمدست 
 قطره‌ای ناچیز کو را برد ابر تفرقهرفته از عمان و دیگر سوی عمان آمدست 
 سنگ ناقص کرده خود را مستعد تربیتتا کند کسب کمالی جانب کان آمدست 
 بی زبان مرغی که در کنج قفس دم بسته بودسد زبان گردیده و سوی گلستان آمدست 
 تشنه‌ی دیدار کز وی تا اجل یک گام بوداینک اینک بر کنار آب حیوان آمدست 
 تا به کی این رمز و ایما، این معما تا به چندچند درد سر دهم کین آمدست، آن آمدست 
 مختصر کردم سخن وحشیست کز سر کرده پابهر پابوس سگان میر میران آمدست