وحشی بافقی (غزلیات)/مییابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این
ظاهر
| مییابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این | آمادهی سد گریهام از اشتیاق کیست این | |||||
| سد جوق حسرت بر گذشت اکنون هزاران گرد شد | گر نیست هجران کسی پس طمطراق کیست این | |||||
| رطل گران و اندر او دریای زهری موج زن | یارب نصیب کس مکن بهر مذاق کیست این | |||||
| اسباب سد زندان سرا چندست بر بالای هم | جایی استخوش آراسته آیا وثاق کیست این | |||||
| ای شحنه بیجرم کش این سر که در خون میکشی | گفتی که میآویزمش از پیش طاق کیست این | |||||
| وصلی نمودی ای فلک پوشیده سد هجران در او | تو خود موافق گشته ای کار نفاق کیست این | |||||
| هجر اینچنین نزدیک و تو در صحبت فارغ دلی | وحشی دلیرت یافتم از اتفاق کیست این | |||||