وحشی بافقی (غزلیات)/می‌توانم بود بی تو ، تاب تنهاییم هست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(می‌توانم بود بی تو ، تاب تنهاییم هست)
'


 می‌توانم بود بی تو ، تاب تنهاییم هستامتحان صبر خود کردم شکیبایم هست 
 حفظ ناموس تو منظور است می‌دانی تو همورنه سد تقریب خوب از بهر رسواییم هست 
 سوی تو گویم نخواهد آمد اما می‌شنوایستاده بر در دل سد تقاضاییم هست 
 نی همین داد تغافل می‌دهد خود رای مناندکی هم در مقام رشک فرماییم هست 
 گر شراب اینست کاندر کاسه‌ی من می‌رودپرخماری در پی این باده پیماییم هست 
 گرچه هیچم ، نیستم همچون رقیبان در به درامتیازی از هوسناکان هر جاییم هست 
 وحشیم من کی مرا وحشت گذارد پیش توگر چه می‌دانم که در بزم تو گنجاییم هست