وحشی بافقی (غزلیات)/مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشد)
'


 مهرم ز حرمان شد فزون شوقی ز حسرت کم نشدهر چند حسرت بیش شد شوق و محبت کم نشد 
 تخم امید ما از و نارسته ماند از بی‌نمیاما به کشت دیگران باران رحمت کم نشد 
 خوش بخت تو ای مدعی کاینجا که من خوارم چنینبا یک جهان بی‌حرمتی هیچت ز حرمت کم نشد 
 عمری زدم لاف سگی اما چه حاصل چون مرابا اینهمه حق وفا خواری و ذلت کم نشد 
 وحشی از و بر خاطرم پیوسته بود این گرد غمز آیینه‌ی من هیچگه گرد کدورت کم نشد