وحشی بافقی (غزلیات)/من که چون شمع از تف دل جانگدازی میکنم
ظاهر
| من که چون شمع از تف دل جانگدازی میکنم | گر سرم برداری از تن سرفرازی میکنم | |||||
| با چنین تندی و بی باکی که آن عاشق کشست | آه اگر داند که با او عشقبازی میکنم | |||||
| میکشد آنم که خنجر میزند وانگه به ناز | باز می پرسد که چون عاشق نوازی میکنم | |||||
| ای عزیزان بار خواهم بست یار من کجاست | حاضرش سازید تا من کار سازی میکنم | |||||
| همچو وحشی نیم بسمل در میان خاک و خون | میتپم و آن شوخ پندارد که بازی میکنم | |||||