وحشی بافقی (غزلیات)/منفعل دل خودم چند کشد جفای تو
ظاهر
| منفعل دل خودم چند کشد جفای تو | عذر جفای تو مگر خواهمش از خدای تو | |||||
| گشت ز تاب و طاقتم تاب رقیب منفعل | هیچ خجل نمیشود طبع ستیزه رای تو | |||||
| شب همه شب دعا کنم تا که به روز من شوی | دل به ستمگری دهی کو بدهد سزای تو | |||||
| رخنه چو میفتد به دل بسته نمیشود به گل | گو مژه تر مکن به خون خاک در سرای تو | |||||
| ای رقم فریب عقل از تو بسوخت هستیم | خانه سیاه میکند نسخهی کیمیای تو | |||||
| افسر لطف داشته این همه عزتش مبر | تارک عجز ما که شد پست به زیر پای تو | |||||
| ای که طبیب وحشیی خوب علاج میکنی | وعده به حشر میدهد درد مرا دوای تو | |||||