وحشی بافقی (غزلیات)/منفعل دل خودم چند کشد جفای تو

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(منفعل دل خودم چند کشد جفای تو)
'


 منفعل دل خودم چند کشد جفای توعذر جفای تو مگر خواهمش از خدای تو 
 گشت ز تاب و طاقتم تاب رقیب منفعلهیچ خجل نمی‌شود طبع ستیزه رای تو 
 شب همه شب دعا کنم تا که به روز من شویدل به ستمگری دهی کو بدهد سزای تو 
 رخنه چو میفتد به دل بسته نمی‌شود به گلگو مژه تر مکن به خون خاک در سرای تو 
 ای رقم فریب عقل از تو بسوخت هستیمخانه سیاه می‌کند نسخه‌ی کیمیای تو 
 افسر لطف داشته این همه عزتش مبرتارک عجز ما که شد پست به زیر پای تو 
 ای که طبیب وحشیی خوب علاج می‌کنیوعده به حشر می‌دهد درد مرا دوای تو