وحشی بافقی (غزلیات)/مغرور کسی به که درت جا نکند کس

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(مغرور کسی به که درت جا نکند کس)
'


 مغرور کسی به که درت جا نکند کسوصلی که محالست تمنا نکند کس 
 نی یوسف مصری تو که در بیع کس آییبیعانه‌ی جان چیست که سودا نکند کس 
 روشن نکند چشم کس این طرفه عزیزیستهمچشمی یعقوب و زلیخا نکند کس 
 مرغ دل ما کیست اگر دامگه اینستسیمرغ به دام افتد و پروا نکند کس 
 آه این چه غرور است که سد کشته گر افتددزدیده هم از دور تماشا نکند کس 
 چندین سر بی جرم به دار است در آن کویک بار سر از ناز به بالا نکند کس 
 وحشی سبب ناز و تغافل همه حسن استحسن ار نبود این همه اینها نکند کس