وحشی بافقی (غزلیات)/مرا وصلی نمی‌باید من و هجر و ملال خود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(مرا وصلی نمی‌باید من و هجر و ملال خود)
'


 مرا وصلی نمی‌باید من و هجر و ملال خودصلا زن هر که را خواهی تو دانی و وصال خود 
 نخواهد بود حال هیچ عاشق همچو حال منتو گر خود را گذاری با تقاضای جمال خود 
 ز من شرمنده‌ای از بسکه کردی جور می‌دانمز پرکاری زمن پنهان نمایی انفعال خود 
 زبان خوبست اما بی‌زبانی چون زبان منکه گردد لال هر گه شرح باید کرد حال خود 
 کدام از من بهند این پاک دامان عاشقان توقراری داده خواهی بود ما را در خیال خود 
 چه یاری خوب پیدا کرد نزدیکست کز غصهبه دست خود کنم این چشم و سازم پایمال خود 
 نمی‌گفتم مشو پروانه‌ی شمع رخش وحشیچو نشنیدی نصیحت این زمان می‌سوز بال خود