وحشی بافقی (غزلیات)/لاله‌اش از سیلیت نیلوفری شد آه آه

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(لاله‌اش از سیلیت نیلوفری شد آه آه)
'


 لاله‌اش از سیلیت نیلوفری شد آه آهای معلم شرم از آن رویت نشد رویت سیاه 
 ای معلم ، ای خدا ناترس، ای بیدادگرمن گرفتم دارد او همسنگ حسن خود گناه 
 کرد رویت سد نگاه جان فزا ازبهر عذرخونبهای سد هزاران چون تو ناکس هر نگاه 
 باد دستت خشک همچون خامه‌ی آن ماهروباد رخسارت سیه چون مشق آن تابنده ماه 
 جان من معذور فرما، من نبودم با خبرزندگی را ورنه من می‌ساختم بر وی تباه 
 این زمان هم غم مخور دارم برای کشتنشهمچو وحشی تیر آه جان گداز عمر کاه