وحشی بافقی (غزلیات)/قدر اهل درد صاحب درد می‌داند که چیست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(قدر اهل درد صاحب درد می‌داند که چیست)
'


 قدر اهل درد صاحب درد می‌داند که چیستمرد صاحب درد، درد مرد، می‌داند که چیست 
 هر زمان در مجمعی گردی چه دانی حال ماحال تنها گرد، تنها گرد، می‌داند که چیست 
 رنج آنهایی که تخم آرزویی کشته‌اندآنکه نخل حسرتی پرورد می‌داند که چیست 
 آتش سردی که بگدازد درون سنگ راهرکرا بودست آه سرد، می‌داندکه چیست 
 بازی عشقست کاینجا عاقلان در شش درندعقل کی منصوبه‌ی این نرد می‌داند که چیست 
 قطره‌ای از باده‌ی عشقست سد دریای زهرهر که یک پیمانه‌ی زین می‌خورد، می‌داند که چیست 
 وحشی آنکس را که خونی چند رفت از راه چشمعلت آثار روی زرد می‌داند که چیست