وحشی بافقی (غزلیات)/عشق کو تا شحنهی حسرت به زندانم کشد
ظاهر
| عشق کو تا شحنهی حسرت به زندانم کشد | انتقال عهد فارغ بالی از جانم کشد | |||||
| بر در میخانه من خواهم که آید غمزه مست | گه میانم گیرد و گاهی گریبانم کشد | |||||
| پر نگاهی کو که چون بر دل گشاید تیر ناز | از پی هم سد نگه تازد که پیکانم کشد | |||||
| سرمهای خواهم که جز یک رو نبینم ، عشق کو | تا به میل آتشین در چشم گریانم کشد | |||||
| گلشن شوقی هوس دارم که رضوان از بهشت | بر در باغ آید و سوی گلستانم کشد | |||||
| وعده گاهی کو که چون نومید برخیزم ز وصل | دست امید وفای وعده دامانم کشد | |||||
| در کدامین چشم جویم آن نگاه بردگی | کاشکارا گویدم برخیز و پنهانم کشد | |||||
| آن غزالی را که وحشی خواهد ار واقع شود | دهر بس نیت که از طبع غزلخوانم کشد | |||||