وحشی بافقی (غزلیات)/عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باش

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باش)
'


 عشق می‌فرمایدم مستغنی از دیدار باشچند گه با یار بودی، چند گه بی یار باش 
 شوق می‌گوید که آسان نیست بی او زیستنصبر می‌گوید که باکی نیست گو دشوار باش 
 وصل خواری بر دهد ای طایر بستان پرستگلستان خواهی قفس، مستغنی از گلزار باش 
 وصل اگر اینست و ذوقش این که من دریافتمگر ز حرمانت بسوزد هجر منت دار باش 
 صبر خواهم کرد وحشی از غم نادیدنشمن چو خواهم مرد گو از حسرت دیدار باش