وحشی بافقی (غزلیات)/شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم
ظاهر
| شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم | ناموس را یک سو نهم بنیاد رسوایی کنم | |||||
| چندی بکوشم در وفا کز من نپوشد راز خود | هم محرم مجلس شوم هم باده پیمایی کنم | |||||
| گر خواهیم در بند غم پای وفا در سلسله | کردم میان خاک و خون زنجیر فرسایی کنم | |||||
| تو خفته و من هر شبی در خلوت جان آرمت | دل را نگهبانی دهم خود را تماشایی کنم | |||||
| گفتم که خود رایی مکن گفت اینچنین باشد ولی | وحشی کجا شیدا شود گر ترک خود رایی کنم | |||||