وحشی بافقی (غزلیات)/شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان
ظاهر
| شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان | جان باختم در دوستی او دشمن جان همچنان | |||||
| هر کس که آمد غیر ما در بزم وصلش یافت جا | ما بر سر راه فنا با خاک یکسان همچنان | |||||
| عمریست کز پیش نظر بگذشت آن بیدادگر | ما بر سر آن رهگذر افتاده حیران همچنان | |||||
| حالم مپرس ای همنشین بی طرهی آن نازنین | آشفته بودم پیش ازین هستم پریشان همچنان | |||||
| وحشی بسی شب تا سحر بودم پریشان، دیده تر | باقیست آن سوز جگر وان چشم گریان همچنان | |||||