وحشی بافقی (غزلیات)/سوز تب فراق تو درمان پذیر نیست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(سوز تب فراق تو درمان پذیر نیست)
'


 سوز تب فراق تو درمان پذیر نیستتا زنده‌ام چو شمع ازینم گزیر نیست 
 هر درد را که می‌نگری هست چاره‌ایدرد محبت است که درمان پذیر نیست 
 هیچ از دل رمیده ما کس نشان ندادپیدا نشد عجب که به دامی اسیر نیست 
 بر من کمان مکش، که از آن غمزه‌ام هلاکبازو مساز رنجه که حاجت به تیر نیست 
 رفتی و از فراق تو از پا درآمدمباز آ که جز تو هیچکسم دستگیر نیست 
 سهلست اگر گهی گذرد در ضمیر تووحشی که جز تو هیچکسش در ضمیر نیست