وحشی بافقی (غزلیات)/سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیاید)
'


 سرت از غرور خوبی به کسی فرو نیایدسر این غرور کردم که کمی درو نیاید 
 بحلی ز من اگر چه همه باد برد ناممکه کسی به کوی خوبان پی آبرو نیاید 
 دل رشک پرور من همه سوخت چون نسوزدکه بغیر داغ کاری ز تو تند خو نیاید 
 ز بلای چشم شوخت نگریختم ز خود همبه نگاه کن سفارش که به جستجو نیاید 
 تو بگوی مردی است این به کجا رود اسیریسر راه تو نگیرد به طواف کو نیاید 
 تو به من گذار وحشی که غم تو من بگویمکه تو در حجاب عشقی ز تو گفتگو نیاید