وحشی بافقی (غزلیات)/سد حر جان ز پی یکه سواری رسید

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(سد حشر جان ز پی یکه سواری رسید)
'


 سد حشر جان ز پی یکه سواری رسیدخنجر پرخون به دست شیر شکاری رسید 
 بیهده ابرش نتاخت اینطرف آن ترک مستتیغ به دست اینچنین از پی کاری رسید 
 رخش دوانی ز پیش، اشک فشانی ز پیتند سواری گذشت ، غاشیه داری رسید 
 داغ جنون تازه گشت این دل پژمرده راسخت خزانی گذشت، خوب بهاری رسید 
 وحشی ازین موج خیز رست ولی بعد مرگغوطه بسی زد به خون تا به کناری رسید