وحشی بافقی (غزلیات)/ز کار بسته‌ی ما عقده‌ی حرمان که بگشاید

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(ز کار بسته‌ی ما عقده‌ی حرمان که بگشاید)
'


 ز کار بسته‌ی ما عقده‌ی حرمان که بگشایدکه سازد این کلید و قفل این زندان که بگشاید 
 به گلخن گر روم از رشک گلخن تاب در بندندبه روی ناکسی چون من در بستان که بگشاید 
 چنین کز دیدن هر ناپسندم خون بجوش آمداگر نه سیل خون زور آورد مژگان که بگشاید 
 جگر تا لب گره از غصه و سد عقده در خاطرکجا ظاهر کنم وین عقده‌ی پنهان که بگشاید 
 طلسم دوستی پرخوف و گنج وصل پردشمنعجب گنجیست اما تا طلسم آن که بگشاید 
 مگو وحشی که بگشاید در امید ما آخرخدا بگشایداین در آخر ای نادان که بگشاید