وحشی بافقی (غزلیات)/رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشت)
'


 رسید و آن خم ابرو بلند کرد و گذشتتواضعی که به ابرو کنند، کرد و گذشت 
 نوازشم به جواب سلام اگر چه ندادتبسمی ز لب نوشخند کرد و گذشت 
 به جذبه‌ی نگهی کز پیش کشان می‌بردچه صیدها که اسیر کمند کرد و گذشت 
 کرشمه‌ای که جنون آورد تعقل آنبلای دانش سد هوشمند کرد و گذشت 
 یکی قبول نکرد از هزار تحفه‌ی جانبهانه غمزه‌ی مشکل پسند کرد و گذشت 
 که بود این ، که ز چشم بدش گزند مبادکه جان بر آتش شوقم سپند کرد و گذشت 
 رسید و باز به اندک ترحمی وحشیزبان شکوه به کام تو بند کرد و گذشت