وحشی بافقی (غزلیات)/دوش اندک شکوه‌ای از یار می‌بایست کرد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(دوش اندک شکوه‌ای از یار می‌بایست کرد)
'


 دوش اندک شکوه‌ای از یار می‌بایست کردو ز پی آن گریه‌ای بسیار می‌بایست کرد 
 حال خود گر عرض می‌کردم به این سوز و گدازچاره‌ی کار منش ناچار می‌بایست کرد 
 بعد عمری کامدی یک لحظه می‌بایست‌بودپرسش حال من بیمار می‌بایست کرد 
 امتحان ناکرده خواندی غیر را در بزم خاصچند روزی چون منش آزار می‌بایست کرد 
 رفتن از مجلس بدین صورت چه معنی داشت دوشرنجشی گر داشتی اظهار می‌بایست کرد 
 تا شود ظاهر که نام ما نرفت از یاد دوستیاد ما در نامه‌ای یک بار می‌بایست کرد 
 کار خود بد کردم از عرض محبت پیش یارخود غلط کردم چرا این کار می‌بایست کرد 
 شب که می‌بردند مست از بزم آن بدخو مراهر چه دل می‌خواست با اغیار می‌بایست کرد 
 اینکه وحشی را زدی بر دار کم لطفی نبوداولش بسیار منت دار می‌بایست کرد