وحشی بافقی (غزلیات)/دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بود)
'


 دوش از عربده یک مرتبه باز آمده بودچشم پر عربده‌اش بر سر ناز آمده بود 
 چشمش از ظاهر حالم خبری می‌پرسیدغمزه‌اش نیز به جاسوسی راز آمده بود 
 بود هنگامه‌ی من گرم چنان ز آتش شوقکه نگاهش به تماشای نیاز آمده بود 
 غیر داند که نگاهش چه بلا گرمی داشتزانکه در بوته‌ی غیرت به گداز آمده بود 
 چه اداها که ندیدم چه نظرها که نکردبنده‌اش من که عجب بنده نواز آمده بود 
 آرزو بود که هر لحظه به سویت می‌تاختداشت می‌دانی و خوش در تک و تاز آمده بود 
 وحشی از بزم که این مایه‌ی خوشحالی یافتکه سوی کلبه‌ی ما با می و ساز آمده بود