وحشی بافقی (غزلیات)/در راسته ناز فروشان که بتانند

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(در راسته ناز فروشان که بتانند)
'


 در راسته ناز فروشان که بتانندماییم ونگاهی که به هیچش نستانند 
 ای عشق شدی خوار بکش ناز دو روزیکاین حسن فروشان همه قدر توندانند 
 خوبان که گهی خوانمشان عمر و گهی جانبازی مخور از من که نه عمرند و نه جانند 
 جانند بدین وجه کشان نیست وفاییعمرند از این رو که به سرعت گذرانند 
 جز رنگی و بویی نه و سد مایه‌ی آزاردر پرده‌ی گل خار بنی چند نهانند 
 بی‌جوشن فولاد صبوری نروی پیشکاین لشکر بیداد عجب سخت کمانند 
 وحشی سخن نقص بتان بیهده گوییستخوبند الهی که بسی سال بمانند