وحشی بافقی (غزلیات)/در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد
ظاهر
| در اول عشق و جنون آهم ز گردون بگذرد | آغاز کردم اینچنین، انجام آن چون بگذرد | |||||
| لیلی که شد مجنون ازو دور از خرد سد مرحله | کو تا ز عشق روی تو سد ره ز مجنون بگذرد | |||||
| ای آنکه پرسی حال من وه چون بود حال کسی | کزدیده هر دم بر رخش سد جدول خون بگذرد | |||||
| از دل برآید شعلهای کاتش به عالم در زند | هر گه که در خاطر مرا آن جامه گلگون بگذرد | |||||
| وحشی که شد گوهرفشان در وصف عقد گوهرش | نبود عجب کز نظم او از در مکنون بگذرد | |||||