وحشی بافقی (غزلیات)/در آن دیار که هجران بود حیات نباشد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(در آن دیار که هجران بود حیات نباشد)
'


 در آن دیار که هجران بود حیات نباشداساس زندگی خضر را ثبات نباشد 
 منادی است ز هجران که هر که بندی شدز بند خانه ما دیگرش نجات نباشد 
 مبین به ظاهر بی‌لطفیش که هست بتان راتغافلی که کم از هیچ التفات نباشد 
 متاعهای وفا هست در دکانچه‌ی عشقمکه در سراسر بازار کاینات نباشد 
 به مذهب که عمل می‌کنی و کیش که داریکه گفته است که حسن ترا ، زکات نباشد 
 بساط دوری و شترنج غایبانه به خوبانبه خود فرو شده وحشی عجب که مات نباشد