وحشی بافقی (غزلیات)/خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را)
'


 خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز راچون قد خود بلند کن پایه‌ی قدر ناز را 
 عشوه پرست من بیا، می زده مست و کف زنانحسن تو پرده گو بدر پردگیان راز را 
 عرض فروغ چون دهد مشعله‌ی جمال توقصه به کوتهی کشد شمع زبان دراز را 
 آن مژه کشت عالمی تا به کرشمه نصب شدوای اگر عمل دهی چشم کرشمه ساز را 
 نیمکتش تغافلم کار تمام ناشدهنیم نظر اجازه ده نرگس نیم باز را 
 وعده‌ی جلوه چون دهی قدوه‌ی اهل صومعهدر ره انتظار تو فوت کند نماز را 
 وحشیم و جریده رو کعبه‌ی عشق مقصدمبدرقه اشک و آه من قافله‌ی نیاز را