وحشی بافقی (غزلیات)/خونخواره راهی میروم تا خود به پایان کی رسد
ظاهر
| خونخواره راهی میروم تا خود به پایان کی رسد | پایی که این ره سر کند دیگر به دامان کی رسد | |||||
| سهل است کار پای من گو در طلب فرسوده شو | این سر که من میبینمش لیکن به سامان کی رسد | |||||
| گر چه توانی چارهام سهل است گو دردم بکش | نتوان نهادن بدعتی عاشق به درمان کی رسد | |||||
| جانی که پرسیدی از و کرده وداع کالبد | بر لب ستاده منتظر تا از تو فرمان کی رسد | |||||
| داور دلم در تربیت شاخی برش نادیده کس | تا چون گلی زو بشکفد یا میوهی آن کی رسد | |||||
| نازم مشام شوق را ورنه صبا گر بگذرد | در مصر بر پیراهنی بویش به کنعان کی رسد | |||||
| موری بجد بندد میان بزم سلیمان جا کند | تو سعی کن وحشی مگو کاین جان به جانان کی رسد | |||||