وحشی بافقی (غزلیات)/خونخواره راهی می‌روم تا خود به پایان کی رسد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(خونخواره راهی می‌روم تا خود به پایان کی رسد)
'


 خونخواره راهی می‌روم تا خود به پایان کی رسدپایی که این ره سر کند دیگر به دامان کی رسد 
 سهل است کار پای من گو در طلب فرسوده شواین سر که من می‌بینمش لیکن به سامان کی رسد 
 گر چه توانی چاره‌ام سهل است گو دردم بکشنتوان نهادن بدعتی عاشق به درمان کی رسد 
 جانی که پرسیدی از و کرده وداع کالبدبر لب ستاده منتظر تا از تو فرمان کی رسد 
 داور دلم در تربیت شاخی برش نادیده کستا چون گلی زو بشکفد یا میوه‌ی آن کی رسد 
 نازم مشام شوق را ورنه صبا گر بگذرددر مصر بر پیراهنی بویش به کنعان کی رسد 
 موری بجد بندد میان بزم سلیمان جا کندتو سعی کن وحشی مگو کاین جان به جانان کی رسد