وحشی بافقی (غزلیات)/خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
ظاهر
| خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد | ورنه ز دست تست مرا سد هزار داد | |||||
| شد یار و غیر و داد قرار جفا به ما | یاران نمیتوان به خود اینها قرار داد | |||||
| رفت وز دست اهل تظلم عنان کشید | داد از عنان کشیدن آن شهسوار داد | |||||
| آن ترک ظلم پیشه دگر میرود که باز | از خلق برخاست بر سر هر رهگذار داد | |||||
| وحشی تو ظلم دیده و آن ترک تند خوست | ترسم که سر زند ز تو بیاختیار داد | |||||