وحشی بافقی (غزلیات)/خوش صید غافلی به سر تیر آمدست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(خوش صید غافلی به سر تیر آمدست)
'


 خوش صید غافلی به سر تیر آمدستزه کن کمان ناز که نخجیر آمدست 
 روزی به کار تیغ تو آید نگاه داراین گردنی که در خم زنجیر آمدست 
 کو عشق تا شوند همه معترف به عجزاول خرد که از پی تدبیر آمدست 
 عشقی که ما دو اسبه ازو می‌گریختیماینست کامدست و عنانگیر آمدست 
 ملک دل مرا که سواری بس است عشقبا یکجهان سپاه به تسخیر آمدست 
 در خاره کنده‌اند حریفان به حکم عشقجویی که چند فرسخ از آن شیر آمدست 
 بی لطفیی به حال تو دیدم که سوختموحشی بگو که از توچه تقصیر آمدست