وحشی بافقی (غزلیات)/خوش است چشم به چشم تو و نگاه نهانی
ظاهر
| خوش است چشم به چشم تو و نگاه نهانی | رسالت دل و جان سوی هم ز راه نهانی | |||||
| کرشمهی تو ز بس باشدش برای اجابت | دعای زیر لب اندر میان آه نهانی | |||||
| تو خوش نشسته به تمکین و حسن از تو نهفته | به جلوه بهر فریبم به جلوهگاه نهانی | |||||
| چه روزگار خوش است آن برای رفع مظنه | عتاب ظاهر و سد لطف و عذر خواه نهانی | |||||
| به غارت دل ما تاخت غمزه وای اسیری | کش از کمین بدرآیند آن سپاه نهانی | |||||
| به جرم دیدن پنهان بکش به فتوی نازم | که کشتنی نشود کس سگ گناه نهانی | |||||
| ز خون وحشی اگر منکری نگاه به من کن | که بگذارنم از آن چشم سد گواه نهانی | |||||