وحشی بافقی (غزلیات)/خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(خوش است بزم ولی پر ز خائن راز است)
'


 خوش است بزم ولی پر ز خائن راز استسخن به رمز بگویم که غیر، غماز است 
 که بر خزانه‌ی این رازهای پنهان زد؟که قفل تافته افتاده است و در باز است 
 به اعتماد کس ای غنچه راز دل مگشایکه بلبل تو به زاغ و زغن هم آواز است 
 نه زخم ماست همین از کمان دشمن و بسکه دوست نیز کمان ساز و ناوک انداز است 
 زمان قهقهه‌ی کبک ، خوش دراز کشیدمجال گریه‌ی خونین و چنگل باز است 
 حذر ز وحشت این آستانه کن وحشیغبار بال بر افشان که وقت پرواز است