وحشی بافقی (غزلیات)/تو منکری ولیک ، به من مهربانیت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(تو منکری ولیک ، به من مهربانیت)
'


 تو منکری ولیک ، به من مهربانیتمی‌بارد از ادای نگاه نهانیت 
 می‌رم به ملتفت نشدنهای ساختهوان طرز بازدیدن و تقریب دانیت 
 یک خم شدن ز گوشه‌ی ابروی التفاتآید برون ز عهده‌ی سد سر گرانیت 
 نازم کرشمه را که سدم نکته حل نمودبی‌منت موافقت و همزبانیت 
 شادی التفات تو کارم تمام کردبادا بقای عمر تو و زندگانیت 
 ای شاهباز دوری ما از تو لازمستگنجشک را چه زهره‌ی هم آشیانیت 
 جنبیدت این هوس ز کجا ای نهال لطفکی اوفتاد رغبت میوه فشانیت 
 من از کجا و اینهمه نوباوه‌ی امیدیارب که بر خوری ز درخت جوانیت 
 شاخ گلی کجاست بدین پاک دامنیبیهوده سالها نکنم باغبانیت 
 سد نوبهار را ز تو آبست و رنگ و بودارد خدا نگاه ز باد خزانیت 
 وحشی پیاله گیر که دیگر حریف تستکز خم به شیشه رفت می شادمانیت