وحشی بافقی (غزلیات)/تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست
ظاهر
| تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست | طاقت و صبر مرا حوصلهی خواری هست | |||||
| با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکشد | کز من و جان منش نیز مددکاری هست | |||||
| میخرم مایه هر شکوه به سد شکر ز تو | من خریدار، گرت جنس دل آزاری هست | |||||
| گرد زنجیر به مژگان ادب پاک کند | آنکه در قید کسش ذوق گرفتاری هست | |||||
| ما به دامان تو نازیم که پاکست چو گل | ورنه در شهر بسی لعبت بازاری هست | |||||
| شکر جورش کن و خشنودی او جو وحشی | که درازست شب حسرت و بیداری هست | |||||