وحشی بافقی (غزلیات)/تن اگر نبود ز نزدکان چو شد گو دور باش

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(تن اگر نبود ز نزدکان چو شد گو دور باش)
'


 تن اگر نبود ز نزدکان چو شد گو دور باشدیده در وصل است پا از بزم گو مهجور باش 
 در نگاهی کان به هر ماهی کنی آنهم ز دورسهل باشد گو عنایت گونه منظور باش 
 یک نگاه لطف از چشم تو ما را می‌رسدگو کسی کاین نیز نتواند که بیند کور باشد 
 بزم بدمستان عشق است این به حکمت باده نوشساقی مجلس شود هم مست و هم مخمور باش 
 لطف با اغیار و کین با ما تفاوت از کجاستبا همه هر نوع می‌باشی به یک دستور باش 
 سیل بی لطفی همین سر در بنای ما مدهخانه‌ی ما یا همه ویرانه یا معمور باش 
 کار ما و کار وحشی پیش تیغت چون یکیستگو دلت بی رحم و بازوی ستم پر زور باش