وحشی بافقی (غزلیات)/تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من)
'


 تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه منکه سد ره گشت بر گرد سر چشمش نگاه من 
 مرا چشم تو افکند از نظر اما نمی‌پرسیکه جاسوس نگاه او چه می‌خواهد ز راه من 
 برای حرمت خاک درت این چشم می‌دارمکه گرد آلوده هر پایی نگردد سجده گاه من 
 به کشت دیگران چون باری ای ابر حیا خواهمکه گاهی قطره‌ای ضایع شود هم بر گیاه من 
 رقیبا پر دلیری بر سر آن کوی و می‌ترسمکه تیغی در غلافست این طرف یعنی که آه من 
 کمان شوق پر زور است و تیر انداز دیوانهخدنگی گر نشیند بر کسی نبود گناه من 
 خطر بسیار دارد مدعی خود نیز می‌دانداگر وحشی نیندیشد ز خشم پادشاه من