وحشی بافقی (غزلیات)/تا چند به غمخانهی حسرت بنشینم
ظاهر
| تا چند به غمخانهی حسرت بنشینم | وقتست که با یار به عشرت بنشینم | |||||
| بی طاقتیم در ره او میرود از حد | کو صبر که در گوشهی طاقت بنشینم | |||||
| تا چند روم از پی او بند کنیدم | باشد که زمانی به فراغت بنشینم | |||||
| داغ تو مرا شمع صفت سوخت کجایی | مگذار که با اشک ندامت بنشینم | |||||
| پامال شدم چند چو وحشی به ره غم | از دست تو بر خاک مذلت بنشینم | |||||