وحشی بافقی (غزلیات)/به راز عشق زبان در میان نمی‌باشد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(به راز عشق زبان در میان نمی‌باشد)
'


 به راز عشق زبان در میان نمی‌باشدزبان ببند که آنجا بیان نمی‌باشد 
 میان عاشق و معشوق یک کرشمه بس استبیان حال به کام و زبان نمی‌باشد 
 دل رمیده‌ی من زخم دار صید گهیستکه زخم صید به تیر و کمان نمی‌باشد 
 از آن روایی بازار کم عیارانستکه در میان محک امتحان نمی‌باشد 
 اگر به من نشوی مهربان درین غرضیستکسی به خلق تو نامهربان نمی‌باشد 
 به عالمی که منم منتهای غصه مپرسکه قطع مدت و طی زمان نمی‌باشد 
 زبان به کام مکش وحشی از فسانه‌ی عشقبگو که خوشتر ازین داستان نمی‌باشد