وحشی بافقی (غزلیات)/به تنگ آمد دلم ، یک خنجر کاری طمع دارد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(به تنگ آمد دلم ، یک خنجر کاری طمع دارد)
'


 به تنگ آمد دلم ، یک خنجر کاری طمع دارداز آن مژگان قتال اینقدر یاری طمع دارد 
 نهادست از نکویانش بسی غمهای ناخوردهازین خونخوار مردم هر که غمخواری طمع دارد 
 سحر گل خنده می‌زد بر شکایت گوییی بلبلکه این نادان مگر کز ما وفاداری طمع دارد 
 گناه گل فروشان چیست گو بلبل بنال از خودکه یکجا بودن از یاران بازاری طمع دارد 
 هوای باده ، ساقی ساده، صاف عشرت آمادهکسی مست است وحشی کز تو هشیاری طمع دارد