وحشی بافقی (غزلیات)/بسته بر فتراک و میپرسد که صیاد تو کیست
ظاهر
| بسته بر فتراک و میپرسد که صیاد تو کیست | تیغ خون آلود خود دارد که جلاد تو کیست | |||||
| ساختی کارم به یک پرسش که در کارت که بود | سخت پرکاری نمیدانم که استاد تو کیست | |||||
| لب کنی شیرین و پرسی کیست چون بینی مرا | بندهام یعنی نمیدانی که فرهاد تو کیست | |||||
| گر عیاذبالله از رازی که میپوشم ز تو | برفتد این بوده روزی ، مرد بیدار تو کیست | |||||
| گر خروشان نیستی وحشی ز درد بیکسی | چیست این فریاد و در کنج غم آباد تو کیست | |||||