وحشی بافقی (غزلیات)/بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش)
'


 بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنشتا چو من افتاده‌ای نا گه بگیرد دامنش 
 مرغ فارغ بال بودم در هوای عافیتاز کمین برخاست ناگه غمزه‌ی صید افکنش 
 عشق لیلی سخت زنجیریست مجنون آزمااین کسی داند که زنجیری بود در گردنش 
 سر به قدر آرزو خواهم که چون راند به نازگرد آن سر گردم و ریزم به پای توسنش 
 این سر پرآرزو در انتظار عشوه ایستگوشه چشمی بجنبان و بینداز از تنش 
 سود پیراهن بر آن اندام و ما را کشت رشکتا قیامت دست ما و دامن پیراهنش 
 وحشیم حیران او از دور و جان نزدیک لبکار من موقوف یک دیدن ز چشم پر فنش