وحشی بافقی (غزلیات)/بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(بر سر نکشت درتب غم هیچکس مرا)
'


 بر سر نکشت درتب غم هیچکس مراجز دود دل که بست نفس بر نفس مرا 
 من سر زنم به سنگ و تو ساغر زنی به غیراین سرزنش میانه‌ی عشاق بس مرا 
 روزی که میرم از غم محمل نشین خودبهر عزا بس است فغان جرس مرا 
 زین چاکهای سینه که کردند ره به همترسم که مرغ روح پرد از قفس مرا 
 وحشی نمی‌زدم چو مگس دست غم به سربودی اگر به خوان طرب دسترس مرا