وحشی بافقی (غزلیات)/بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' وحشی بافقی (غزلیات)  از وحشی بافقی
(بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه)
'


 بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راهروم به شهر دگر چون هلال اول ماه 
 به سبزی سر خوان کسی نیارم دستکنم قناعت و راضی شوم به برگ گیاه 
 کشیده باد مرا میل آهنین در چشماگر کنم به زر آفتاب چشم سیاه 
 دل چو آینه ام تیره شد در این پستیبس است چند نشینم چو آب در تک چاه 
 به قعر چاه فنا اهل جاه از آن رفتندکه پیش یار ستمگر نمی‌کنند نگاه